عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

161

كشف الحقايق ( فارسى )

به صد نام يا زياده بخوانند و اين صد نام كه مر آن يك چيز را خوانند عاقل داند كه در آن يك چيز هيچ كثرت لازم نيايد . چون دانستى كه اگر چيزى را جهات مختلف و مراتب بسيار و اسامى بيشمار باشد در آن چيز كثرت لازم نمىآيد اكنون بدانكه وجود عزيز جهات مختلف و مراتب بسيار داشت از ظاهر و باطن مىخواست كه ما بلغ « 1 » از جهات و مراتب وجود خود را به عبارت حكايت كند هر مرتبهء از مراتب وجود خود را و هر جهتى از جهات وجود خود را باضافات و اعتبارات به اسمى مخصوص گردانيد به اين سبب اسامى پيدا آمد و چون ترك اضافات و اعتبارات كرده شود هيچ از آن اسامى نماند الا وجود عزيز اينست معنى : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » و اينست معنى : « ان الله خلق آدم على صورته » و اگر اين اسامى را برعكس اين كردندى يعنى سر را پاى و پاى را سر گفتندى و روح را جسم و جسم را روح خواندندى هم روا بودى از جهت آنكه مقصود حاصل بودى و حكمت اسامى يافته شدى كه حكمت در وضع اسامى آنست تا مستمع حاضر و غايب از احوال خود يا از احوال او به كتابت و عبارت حكايت كند . اين‌چنين كه مراتب اسامى خود را دانستى اسامى وجود را نيز همچنين مىدان يعنى اگرچه وجود من حيث الوجود يكى بيش نيست اما در خود جهات مختلف و مراتب بسيار دارد و بدين سبب هر جهتى و هر مرتبهء از جهات و مراتب وجود باضافات و اعتبارات به اسمى مخصوص شد تا اسامى پيدا آمد و آن عزيز از سر همين گفته : بيت : مشو احول مسما جز يكى نيست * اگرچه اين همه اسما نهاديم اگر فهم نكردى روشن‌تر بگويم : مثل : بدانكه اگر كسى از موم صد چيز بسازد و به ضرورت صد شكل و صد اسم پيدا آيد و در هر شكلى چندين اسامى ديگر باشد اما عاقل داند كه به غير موم چيزى ديگر موجود نيست و اين جمله اسامى كه پيدا آمده اسامى موم است كه موم بود كه بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است . اى درويش حقيقت سخن آنست كه اصحاب نور مىگويند كه هر صورت

--> ( 1 ) - ما بلغ : بدانچه رسيده و بالغ شده است . در نسخهء آستانه اين كلمه ( ملمع ) آمده است .